رضا قليخان هدايت
1151
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در تغزل اين قصيده سرو و ياقوت را بر خود ملتزم شده و در مديحه آسمان و آفتاب را بر خود لازم كرده سرو سيمينى و سيمين سرو را ياقوت بار * جزع من بىسيم و بىياقوت تو ياقوت بار گرنه قوت از ديدهء ياقوتبار من گرفت * پس چرا آورد سيمين سرو تو ياقوت بار سرو و ياقوتت چو قوت از ديدهء من يافتند * چون مرا ندهى بدان سرو و بدان ياقوت پار دورى امسال از من و از درد بالاى و لبت * طعنه زد چشمم همى در سرو و در ياقوت بار چون چنين دارى مراكز عشق سيمين سرو تو * كردهام با زر چهره اشك چون ياقوت يار منت از خوددار كز قد و لب تو گشتهاند * هم به قامت هم به قيمت سرو و هم ياقوت خوار در خيال سايهء سرو تو با اين چشم و دل * بىگزندم زاب و آتش در صفت ياقوتوار خوش بخند از نيكوى كز عشق بالاى و لبت * جزع مىگريد همى بر سرو و بر ياقوت زار نيست با تيمار قدت سرو را در باغ صبر * نيست با عشق لبت ياقوت را در كان قرار حرمت و صبرم ببردى زان رخ و قامت چنانك * حرمت ياقوت رمانى و سرو جويبار من به حرمت بر خيال سرو و ياقوتت كنم * هر شبى تا صبحدم ياقوت رمانى نثار